الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

161

الغدير ( فارسي )

8 عبدى كوفى آيا پرسيدن نشان خانهء ويران يار ، درد دائم عشقت را درمان مىكند ؟ و يا اشكى كه از جدائيش مىريزى ، سوز دلت را در آن روز كه فراق دوست نزديك مىشود ، فرو مىنشاند ؟ هيهات ! دورى دوستى كه رفته و ديگر باز نمىگردد . عشق بر انگيخته را پايان نمىبخشد . اى ساربان ! چشمان اشكبار ، كاروان را از آب و گياه بىنياز مىكند ، قبل از پيش آمد اين جدائى دور و دراز ، نمىپنداشتم كه ديده‌ها از ابرها ، بارنده تر باشند ، از ما جدا شدند و با رفتن خود ، چه اشكها را روان كردند و چه خردها را ربودند و چه پيوندها را گسستند . فريبنده يارى كه من هرگز در انديشهء فريبش نبودم . چه غدر شأن جوان عرب نيست . پيمان نگه دار ، به دشمنان روى خوش مىنمايد . و محبت اندوهناك را نهان مىدارد . محمل نشينان و يارانى كه سر نيزهاى افراشته ، آنان را از ديدهاى بيننده پنهان مىداشت ، دور شدند . و دلباختهء افتاده اى را به جا گذاشتند كه دزدانه تير نگاهش را به سرا پردهء محبوب انداخت ولى به هدف ننشست . اندوه من بر محمل نشينان و برو بالا و اندامهائى است ، كه از ديدهء ما پنهان مىمانند . دلبران لاغر اندام و موى ميان و گلگون لب و سپيد روئى كه دندان و آب دهانشان ، به شراب شبانهء جام و حبابهاى روى آن مىماند .